1.4 عیسی مسیح

Able and Cain

ما در حال دنبال کردن منتظران مسیح هستیم، چون عیسی بدون پیش زمینه نیامد، بلکه انسانها منتظر او بودند که به دنیا بیاید وآن مقام را در اختیار بگیرد ،

 مقام مسیح را.

ما می دانیم که آمدن مسیح غافل گیرکننده بود، که نَه زمان آمدن او بلکه چگونگی آمدن او غافل گیرکننده بود.

آمدن مسیح، خیلی شبیه آنچه که انسانها تصور می کردند نبود و نیست.

ما اگر به عقب برگردیم، می بینیم که آمدن مسیح دقیقا مثل آن فُرمی بود که پیامبران در گذشته ترسیم کرده بودند. بدین جهت عیسی به کسانی که ایمان نداشتند

 فرموده است:

“گمان نکنید که من در پیشگاه پدر، شما را متهم خواهم ساخت. بلکه کسی دیگر، یعنی همان موسی که به او امیدوار هستید، شما را متهم می نماید. اگر شما به

 موسی ایمان داشتید به من نیز ایمان می آوردید، زیرا او درباره من نوشته است. اما اگر به نوشته های او ایمان ندارید، چگونه گفتار مرا باور خواهید کرد؟” (یوحنا 5)

“زیرا موسی درباره من نوشته است.” 

ما می خواهیم  منتظران عیسی یا منتظران مسیح در کتابهای موسی را تعقیب کنیم و تحقیق کنیم درباره اینکه این کتابها، نه تنها درباره تاریخ صحبت می کنند،

بلکه آنها به ما کمک می کنند برای بهتر فهمیدن اینکه، مسیح در زندگی امروز، اینجا و اکنون ما چه معنایی دارد.

سه بخش از این مجال به پایان رسید و ما هنوز در تاریخ خلقت، در کتاب اول موسی هستیم.

بخش گذشته تا آمدن شیث ادامه پیدا کرد، که شیث برای منتظران مسیح امید دوباره ای را بوجود آورد. اما دوباره در زمان اَنوش پسر شیث، تصویری از سقوط انسانها

را مشاهده میکنیم.” در زمان اَنوش بود که مردم شروع به خواندن خداوند نمودند.”

که این آیه، آن سقوط یا دوری از خدا را به ما خبر می دهد. از اَنوش، واژه بشریت بوجود آمد، مثل آنچه که ما می شناسیم.

بخش گذشته درباره این موضوع گذشت که ما چگونه کتابهای موسی را بفهمیم. که من می خواستم بگویم که اگر به این کتابها، فقط از منظر تاریخی بودن آن، نظاره

کنیم نگاه ما اشتباه و تأسف آور است و اکنون بازهم می گویم که، اگر انسانها فکر می کنند که با این متون می توانند در برابر علم و دانش قرار بگیرند، بازهم اشتباه

می کنند و جایگاه این متون را پائین می آوردند.

من می دانم که آنها در دل خود چه غیرت و احترامی برای خداوند قائل هستند، اما این غیرت و احترام با درک و شناخت صحیح همراه نیست. ما دیدیم که چگونه

پولس رسول، از تاریخ خلقت برای اصولی که برای همه زمانها بود استفاده نمود و آنها برای کلیسای خداوند، اصول مهمی هستند.

“این آدم نبود که فریب خورد، بلکه حوا فریب خورد و گناه کرد.”(اول تیماتئوس 2)

مثال دیگر در نامه عبرانیان، که می گوید:“خون عیسی که نیکوتر از خون هابیل سخن می گوید.”

ما تورات را می خوانیم و جستجو می کنیم در آن، زیرا می خواهیم انسان را بفهمیم و دریابیم که چرا باید نجات یابیم.

اسارتش، تفرقه و جدایی در درونش، جنگ در درون و بیرونش. این همه را در بابهای ابتدایی کتاب مقدس مشاهده می کنیم.

سیمون بن یوخای درباره تورات نوشته است:

وای بر شما انسانها، که فکر می کنید که تورات فقط یک چیز معمولی است که درباره تاریخ روزانه خبر می دهد. که اگر اینطور بود، انسانها می توانستند با یک تاریخ

زیباتر، تورات جدیدی بنویسند. اما در حقیقت، وقتی یک فرشته پائین می آید باید لباس این جهان را بپوشد. پس اگر یک فرشته باید اینگونه باشد، پس ببینیم تورات

که از بالا آمده، چگونه است. داستانها و تاریخ در تورات، آن لباس برای این کتاب هستند. هرکس که فکر کند این تاریخ، خودِ تورات است باید کشته شود و از جهان

آینده سهمی نمی تواند داشته باشد. وای بر احمقها، که بیشتر از آن لباس زیبا را نمی بینند. با ارزشتر از لباس، بدنی است که لباس را بر تن دارد و با ارزشتر از آن

بدن، جان و روحی است که بدن را به حرکت در می آورد. احمقها فقط لباس تورات را می بینند، هوشمندان بدن را می بینند، عاقلان جان و روح را که ماهیت درست

آن است را می بینند و در دوران مسیحیان، جانی فرازمینی از تورات مکاشفه خواهد شد.

ما تورات را می خوانیم چون می خواهیم این انسان را، عیسی مسیح را بفهمیم و اینکه او در زندگی ما چه معنایی دارد.

مسیح. او باید بر سَر مار بکوبد، او باید آزادی بیاورد. اما عیسی فرموده:

“این است آزادی من برای شما، که آزادی ام را به شما می دهم. اما این آزادی، مانند آزادی این جهان نیست.”

این است آزادی اساسی درونی برای ما و همینطور برای جنگ درونی ما. چون جدایی و تفرقه انسانها، در ابتدا با همسایه ات نیست، بلکه در درون خود انسان است.

همانگونه که پولس رسول گفته است:

“بنابر این من اختیار عمل خود را ندارم، زیرا هرچه می کوشم کار درست را انجام دهم نمی توانم، بلکه کاری را انجام می دهم که از آن متنفرم.” (رومیان 7)

امروز نمی خواهیم از شیث بیشتر بگوئیم، بلکه من می خواهم نظر شما را به ارتباط میان کلام عیسی و کلامی در کتاب اول موسی جلب نمایم.

ما می خوانیم در اول موسی 4، از اعتراض قائن بعد از اینکه خداوند او را برای به قتل رساندن هابیل مورد تنبیه قرار داد.

“قائن گفت: مجازات من بیشتر از آن است که بتوانم آن را تحمل کنم. تو مرا از کار زمین و از حضور خود بیرون کرده ای. من در جهان آواره و پریشان خواهم بود و

 هر که مرا پیدا کند، مرا خواهد  کشت. خداوند فرمود: نه، اگر کسی تو را بکشد، هفت برابر از او انتقام گرفته خواهد شد. پس خداوند نشانه ای بر قائن گذاشت تا هر

 که او را ببیند، او را نکشد. قائن از حضور خداوند رفت و در سرزمینی بنام نُود که در شرق عدن است ساکن شد.”  

اگر آدم دقت کند و خوب بشنود، مشکلی که در این متن به آن اشاره شد را می یابد که قائن گفت: من باید در جهان آواره و پریشان گردم. اما در آخر این متن نوشته

شده است که: قائن از حضور خداوند بیرون رفت و در سرزمین نُود در شرق عدن ساکن شد.

آیا او آواره بود یا در سرزمین نُود زندگی کرد؟ اگر آدم فقط به صرف تاریخ این متن را بخواند، این سؤال، سؤال خوبی است. اما آن، خیلی بیشتر از یک تاریخ است.

سرزمین نُود معنایی داشت، نُود یعنی سرگردانی یا سرزمین آوارگان.

قائن تصویری است از بخش اسارت و تفرقه انسانهاست که همیشه می جویند اما نمی یابند، ناآرام و آواره.

در مقابل او، خون هابیل است که انتقام را فریاد می زند و اگر کسی هم بخواهد انتقام هابیل را بگیرد، این انتقام را آب و تاب داده و بیشتر و بیشتر این انتقام را در

زمین پراکنده می کند، چون خداوند فرمود: هر که تو را بکشد، مجازاتش هفت برابر شدیدتر از مجازات تو خواهد شد.

اما اگر ما به صورت سطحی به آن کلمه نگاه کنیم، مطمئنا سؤالات دیگری برای ما بوجود می آید. پس چگونه آن را در یابیم؟

اگر تو قائن را بکشی، می بایست هفت برابر شدیدتر مجازات شوی. چگونه این امکان دارد؟ نه، طبیعتا نمی شود.

قائن قسمتی از اصل نخستین بشریت است و هفت بار مجازات، از مشکلات بزرگ کینه جویی انسانها صحبت می کند که همان تصویر نسل مار است، که با بیرون

راندن مار از درون خود، این مشکل به پایان می رسد.

ما اکنون مقایسه می کنیم قائن و سرنوشتش را با کلام عیسی در انجیل متی:

عیسی فرموده است: “وقتی روح پلید از شخصی بیرون می آید برای پیدا کردن جای راحت، در بیابانهای خشک و بی آب سرگردان می شود و چون نمی یابد، با خود

 می گوید: به خانه ای که آن را ترک کردم بر می گردم. پس بر می گردد و آن خانه را خالی و جارو شده و منظم و مرتب می بیند. آنگاه می رود و هفت روح شریرتر

 از خود را جمع می کند و می آورد و آنها همه آمده و در آنجا ساکن می شوند و عاقبت آن شخص از اولش بدتر می شود. وضع مردم شریر این زمانه هم همینطور

 خواهد بود.”

من فکر می کنم که احتمالا این مقایسه، شفاف و روشن درک شود.

قائن گفته : تو مرا از کار زمین و از حضور خود بیرون کرده ای و من در جهان آواره و پریشان خواهم بود و عیسی فرموده: وقتی روح پلید از شخصی بیرون می آید

(از زمین رانده می شود)، برای پیدا کردن جای راحت در بیابانهای خشک و بی آب سرگردان می شود و نمی یابد.

و همینطور:

کسی که قائن را بکشد، هفت برابر شدیدتر مجازات می شود و عیسی فرمود: آنگاه آن روح می رود و هفت روح شریرتر از خود را جمع می کند و در آن ساکن

می شوند و عاقبت آن شخص از اولش بدتر می شود.

مَتی، سخن عیسی را در جایی که زمینه آن، راندن روح پلید از وجود یک فرد در حضور فریسیان بی ایمان بود، قرار داد. وقتی که می خواستند عیسی را امتحان کنند

و از او نشانه می خواستند. عیسی این کلام را در جواب آن بی ایمانان که از او نشانه می خواستند فرمود. این کلام به فریسیان اشاره می کند و من فکر می کنم که

فریسیان ارتباط این سخن را با قائن فهمیدند.

این ارتباط دادن، خیلی بیشتر از بیرون راندن روح پلید از آن فرد بود چون عیسی با این سخن، فریسیان را خوار و کوچک نمود و سپس عیسی کلامش را اینگونه به

پایان رساند: وضع مردم شریر این زمانه هم همینطور خواهد بود.

لحظه ای عیسی، روح پلید را بیرون می راند. آدم می تواند بگوید که کلام عیسی در تضاد با عملش بود: روح پلید بر می گردد با هفت روح شریرتر! و وضعیت انسان

بدتر از اولش می شود! پس برای چه روح پلید را بیرون کرد؟

اما عیسی درباره روح پلیدی که بیرون رانده بود سخن نمی گفت. بلکه او از مردمان شریرِ بی ایمانی که در روبروی او ایستاده بودند صحبت می کرد. عیسی فرمود:

وضع مردم شریر این زمانه هم همینطور خواهد بود.

آیا فریسیان روح پلید داشتند که احتیاج به راندن آن روح پلید بود؟ اگر بله، پس وضعیت آنها بدتر می شد اگر آن روح پلید پس از رانده شدن باز می گشت. یا سؤال

بهتر، برای چه روح پلید دوباره باز می گشت؟

عیسی از تمایل به بدی در وجود انسانها صحبت می کرد، همانگونه که در قائن این تمایل وجود داشت. وقتی که او از آن زمین رانده شد، بدنبال مکانی برای زندگی و

آرامش گشت و آن را نیافت. پس چه اتفاقی در آن سرزمین افتاد؟ که این یک سؤال بزرگ است. وقتی که او رها شده بود، پس دوباره بازگشت، اما شریرتر از قبل.

چه مدت قبل این اتفاق، که شریرانی که عیسی درباره آنها گفته بود راندن روح پلید را تجربه کردند، افتاد؟ چه مدت قبل بود که مارها و افعی زادگان رانده شدند؟

اما چه کسی در آن سرزمین قرار گرفت و چه اتفاقی در آن سرزمین افتاد؟

در همان باب از متی، دقیقا بعد از رانده شدن روح پلید، عیسی فرمود: اما اگر من بوسیله روح خدا دیوها را بیرون می کنم، این نشان می دهد که پادشاهی خدا به شما

نزدیک شده است.

و این سؤال است که: آیا در آن سرزمین و نسل آن، پادشاهی خدا آمد؟ یا همانطور خالی و جارو شده و منظم و مرتب مانند آنچه که عیسی فرمود، برای شریران باقی

ماند؟

پس یک چیز می تواند از بازگشت روح پلید بهمراه هفت روح شریرتر جلوگیری کند و آن آمدن پادشاهی خداست.

یک چیز است که می تواند خون بهای قائن و هفت برابر مجازات کشتن او و ساکت کردن آن باشد و آن خونی است که نیکوتر از خون هابیل سخن می گوید.

پادشاهی خدا با خون عیسی می آید، این است قسمت بزرگی از عمل عیسی.

عمل بزرگ مسیح این است که انسان را از راه اشتباهش باز می گرداند، طبیعت جدایی طلب انسانها با آن تمایل به بدی در آنها، تغییر یافت. انسان جدید بوجود آمد،

تولد جدید یافت، یک موجودیت جدید. نه از آدم، قائن، هابیل یا شیث، بلکه از مسیح آن نخست زاده در میان بسیار. متولد از روح، که از خدا تولد یافت.

“زیرا همه فرزندان خدا بر این جهان غلبه یافته اند و ما این پیروزی را بوسیله ایمان بدست آورده ایم.” (اول یوحنا 5)

“یقین بدان تا شخص از نو تولد نیابد، نمی تواند پادشاهی خدا را ببیند.” (یوحنا 3)

پس چگونه انسان جدید با انسان قدیم رفتار می کند؟ در این مورد عیسی نصیحتی دارد و آن نصیحت با جزئیاتش دیگر بار شبیه کلام کتاب اول موسی است.

این بار ما شروع می کنیم با کلام عیسی در متی 18:

“پطرس نزد عیسی آمده از او پرسید: خداوندا، اگر برادر من نسبت به من خطا بکند، تا چند بار باید او را ببخشم؟ تا هفت بار؟ عیسی در جواب گفت: نمی گویم

هفت بار، بلکه هفتاد مرتبه هفت بار.”

یا بعضی از مترجمان کتاب، این عدد را هفتاد و هفت بار نوشته اند. این اعداد گاهی برای ترجمه کردن آسان نیستند. اما برای اکنون مهم نیست. ما می خواهیم

بفهمیم که چرا عیسی از این عدد استفاده نمود؟

دوباره با یک ترجمه دیگر:

“پطرس نزد عیسی آمده از او پرسید: خداوندا، اگر برادر من نسبت به من خطا بکند، تا چند بار باید او را ببخشم؟ تا هفت بار؟ عیسی در جواب گفت: نمی گویم

هفت بار، بلکه هفتاد و هفت بار.”

برادران من، برادران بدِ من. تفرقه و جدایی انسانها. مطمئنا برادران پطرس هم می توانند بپرسند که چند بار پطرس را ببخشیم، اگر از او خطا یا بدی سربزَند؟

این سؤال به جدایی انسانها اشاره می کند.

این جالب است که چرا پطرس پرسید: هفت مرتبه کافیست؟

شاید منظور پطرس این بوده که هر روز هفته یک بار و یا شاید آن، واکنشی باشد به هفت مرتبه مجازات شدیدتر قاتل قائن. اما عیسی فرموده: نه هفت بار بلکه هفتاد

و هفت بار.

برای مقایسه در کتاب اول موسی 4 می خوانیم:

“قائن و زنش دارای پسری شدند و اسم او را خنوخ گذاشتند. قائن شهری بنا کرد و آن را به نام پسرش، خنوخ، نامگذاری کرد. خنوخ صاحب پسری شد و اسم او را

 عیراد گذاشت.عیراد، پدر محویائیل بود. محویائیل دارای پسری شد که اسم او را متوشائیل گذاشت. متوشائیل پدر لِمِک بود. لمک دو زن داشت به نام عاده و ظلّه.

عاده، یابال را به دنیا آورد و یابال جدّ چادرنشینان و گله داران بود. برادر او یوبال، جدّ نوازندگان چنگ و نی بود. ظلّه، توبل قائن را زائید که سازنده هر نوع اسباب

 برنزی و آهنی بود و خواهر توبل قائن، نعمه بود. لِمِک به زنان خود گفت: به حرفهای من گوش کنید. من مرد جوانی را که به من حمله کرده بود، کشتم. اگر قرار

 است  کسی که قائن را بکشد، هفت برابر از او انتقام گرفته شود، پس کسی که مرا بکشد، هفتاد و هفت مرتبه از او انتقام گرفته خواهد شد.”

در آخرین آیه، چیز آشنایی داریم که شنیده ایم و من به آن اشاره کردم.

“اگر قرار است مجازات کسی که قائن را بکشد، هفت برابر از او انتقام گرفته شود، پس مجازات کسی هم که مرا بکشد، هفتاد و هفت بار خواهد بود.”

“برادری را که به من بدی می کند تا چند مرتبه باید ببخشم؟هفت بار؟ عیسی جواب داد: نه، هفتاد و هفت بار.”

عیسی دست پطرس را گرفت و به راه مسیحیان راهنمایی کرد. راهی که 180 درجه با راه قائن اختلاف داشت و انسان درعوض انتقام یا دادخواهی، می بایست ببخشد.

خون عیسی شاید بلندتر از خون هابیل صحبت می کرد، بطوریکه آن خون، پایانی برای پرداخت خون بهای انسانها بود. خون عیسی شاید پایانی آورد برای چرخه

انتقام. اما انسانها چه کار کنند با نسل قائن؟ انسانها همانگونه که لِمِک سخن می گفت صحبت می کنند.

“اگر قرار است مجازات کسی که قائن را بکشد، هفت برابر از او انتقام گرفته شود، پس مجازات کسی هم که مرا بکشد، هفتاد و هفت بار خواهد بود.”

عیسی جواب داد: نه 7 بار بلکه 77 بار تو می بایست هرکسی مثل آن را ببخشی.

این است میسحی افراطی. مانند شنا کردن در جهت مخالف. مانند مسیحیان کامل در درون، هفتاد و هفت بار.

تا زمانی که، انسانی که خود را مسیحی می نامد در این راه قدم نگذارد، ادعایی مانند قائن در کلامش می ماند. چون این راه و فقط این راه برای داخل شدن به

پادشاهی خداوند وجود دارد.

“گناهان ما را ببخش، همانگونه که ما خطای دیگران را می بخشیم.”

“پادشاهی تو بیاید، اراده تو به انجام رسد.”

تا زمانی که، انسانی که خود را مسیحی می نامد در این راه قدم نگذارد، ادعایی مانند قائن در کلامش می ماند. چون این راه و فقط این راه برای داخل شدن به

پادشاهی خداوند وجود دارد. هفتاد و هفت بار بخشش، نفس را فرو نشاندن. این است راه مسیحیت. بقیه راهها فریب و نیرنگ هستند.

از آنرو پدران کلیسا و رسولان نخستین خیلی شدید سخن گفته اند در مقابل یک شخص که راه دیگری را می رود.

یهودا نوشته است:

“ای دوستان عزیز، بسیار مشتاق بودم درباره نجاتی که همه ما باهم در آن شریک می باشیم به شما بنویسم، اما ناگهان احساس کردم که باید شما را ترغیب نمایم تا

 از ایمانی که خدا یکبار برای همیشه به مقدسین خود عطا کرده است، دفاع نمائید. زیرا عده ای مخفیانه به میان ما راه یافته اند. این اشخاص خدانشناس، فیض خدای

 ما را بهانه ای برای فساد اخلاقی خود قرار می دهند و یگانه خداوند ما، مسیح را منکر می شوند. کتاب مقدس مدتها پیش محکومیت آنها را پیش بینی کرده بود و آن

 امروز واقع شده است. وضع این افراد هم امروز همینطور است. رویاها و خوابهایی می بینند که آنها را به آلوده ساختن بدنهایشان وادار می کند. هیچیک از مراجع

 قدرت را قبول ندارند و به موجودات آسمانی اهانت می کنند. ولی این افراد امروز به آنچه که نمی فهمند اهانت می کنند و آن چیزهایی که آنها مثل حیوانات از روی

 غریزه درک می کنند، چیزهایی است که باعث هلاکت آنها می شود. وای به حال آنها، زیرا همان راهی را در پیش گرفته اند که قائن پیمود. اینها ضیافتهای کلیسایی

شما را آلوده می سازند، زیرا با بی شرمی می خوردند و می نوشند و فقط در فکر خود هستند. آنها ابرهای بی بارانی هستند که از برابر باد رانده می شوند. درختهایی

 هستند که در هیچ فصلی میوه نمی دهند و از ریشه کنده شده و کاملا مرده اند. آنها مانند امواج متلاطم دریا هستند و کارهای شرم آورشان مانند کف ناپاک دریا

 ظاهر می شود و مانند ستارگان سرگردانی هستند که تاریکی و ظلمت ابدی در انتظار آنهاست. این اشخاص همیشه گله و شکایت کرده و از شهوات خویش پیروی

می نمایند. کلمات زیبا و گزاف از دهانشان جاری است و برای سود و منفعت خود از دیگران تعریف می کنند.”

“وای به حال آنها، زیرا همان راهی را در پیش گرفته اند که قائن پیمود.”

و در اول یوحنا 3 می خوانیم:

“زیرا آن پیامی که از همان ابتدا به ما داده شد این است که: باید یکدیگر را محبت نمائیم. ما نباید مثل قائن باشیم. او از شیطان بود و برادر خود را کشت. برای چه او

 راکشت؟ به خاطر اینکه کارهای خودش نادرست و کارهای برادرش درست بود.”

“ما نباید مثل قائن باشیم. او از شیطان بود و برادر خود را کشت.”

با این کلام، من امیدوارم که تا این مجال، چهار باب از کتاب پیدایش را به اتمام رسانیده باشم.در مجال بعدی می توانیم تورات را دوباره بخوانیم، برای فهمیدن اینکه

خداوند چه هدیه عظیمی برای یک مسیحی داد و مسیح چه معنایی دارد و همینطور برای فهمیدن اینکه، شخصی که می گوید من یک مسیحی هستم، چه مسئولیتی

دارد.

“زیرا آن پیامی که از همان ابتدا به ما داده شد این است که: باید یکدیگر را محبت نمائیم. ما نباید مثل قائن باشیم. او از شیطان بود و برادر خود را کشت. برای چه

اوراکشت؟ به خاطر اینکه کارهای خودش نادرست و کارهای برادرش درست بود.”

آمین

 

Comments are closed.