1.3 عیسی مسیح

Creation of Adam

ما میخواهیم و می بایست درباره مسیح صحبت کنیم و برای اینکه درباره مسیح صحبت کنیم، باید تورات را بخوانیم. در تورات و کتابهای پیامبران درباره مسیح

و آمدنش سخنان زیادی وجود دارد و این کتابها، بدون وجود این سخنان درباره مسیح، هیچ معنایی ندارند.

“او صورت خدایِ نادیده است و فرزند ارشد بر تمامی آفرینش، زیرا همه چیز به واسطۀ او آفریده شد: آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، دیدنیها و نادیدنیها،

تختها و فرمانروائیها، ریاستها و قدرتها، همه موجودات به واسطۀ او و برای او آفریده شدند. او پیش از همه چیز وجود داشته، و همه چیز در او قوام دارد.(کولسیان 1)

تورات بهمراه کتابهای پیامبران، تأییدی نیست برای یک دولت جدید و یا تأییدی نیست برای اینکه جنگ و درگیری، خوب بوده است، بلکه آنها، تنها برای عزت

و جلال خداوند هستند.

“وه که ژرف است دولت و حکمت و علم خدا، تقدیرهای او کاوش ناپذیر است و راههایش درک ناشدنی. زیرا کیست که از فکر خداوند آگاه بوده و یا مشاور او

 بوده باشد؟ چه کسی تاکنون چیزی به خدا بخشیده، که بخواهد ازاو عَوض بگیرد؟ زیرا همه چیز از او، و به واسطۀ او، و برای اوست. او را  تا ابد جلال باد.” (رومیان 11)

در قبل خواندیم که مسیح باید بر سَر مار بکوبد و همینطور یافتیم که، او باید برای انسانها آزادی بیاورد.

او باید در میان انسانها آزادی بیاورد، چون انسانها، در میانشان تفرقه ایجاد شده، آنها با یکدیگر در جنگ هستند و همینطور با خودشان. اما اکنون می گوئیم که،

هرکس بخواهد مسیح را بفهمد، اول باید انسان را بفهمد. مسیح برای انسانها آمد و او خودش بصورت انسان است.

اما قبل از آن که بخواهیم انسان را بفهمیم که، او به مسیح احتیاج دارد و همینطور شناخت مشکل انسان، باید صحبت کنیم در چند عبارت درباره روش

 خواندن کتاب مقدس:

در کتاب مقدس، تاریخ، حقیقت و بالاترین ارزش آن نیست، بلکه پائینترین ارزش را دارد. داستان پیدایش بهمراه بیان پیمانهای خدا با نوح، موسی و سرانجام

پیمان در مسیح، خیلی مُهمتر است از حقیقت و واقعیتهای تاریخی آن.

هیچ وقت نباید انسانها، این داستان را تنها به خاطر تاریخی بودنش تأیید کند. این تاریخ، مثل امثال و تشبیهاتی هستند که حقیقت را، تا به امروز به دوش

می کشند و بی انتها هستند و درباره اصول صحبت می کنند.

به این جهت پولس رسول با استفاده از تاریخ پیدایش، بسیاری از قوانین، برای کلیسا را یافت، مثلا نوشته شده است: (اول تیماتئوس 2)

“زن را اجازه نمی دهم که تعلیم دهد، یا بر مرد مسلط شود، بلکه باید آرام باشد. زیرا نخست آدم سرشته شد و بعد حوا. و آدم فریب نخورد، بلکه زن بود که

 فریب خورد و نافرمان شد. اما زنان با زادنِ فرزندان، رستگار خواهند شد، اگر فرزندانش در ایمان و محبت و تقدس، نجیبانه ثابت بمانند.”

برای پولس رسول، تاریخ پیدایش، معنای زنده بودن داشت، همانگونه که برای منتظران مسیح معنا داشت.

زن نباید تعلیم دهد، زیرا نخست آدم سرشته شده است، که این سخن شاید در ذهن ما، کودکانه به نظر رسد. آدم میتواند سوال کند یا نه، زنها میتوانند سؤال

کنند که ، کار حوا چه ربطی به من دارد؟ اما پولس رسول در این سخن گفت که: زن بود که فریب خورد نه آدم.

برای پولس، تاریخ خلقت، ارائه گر اصول بود و نه یک تاریخ از گذشتگان.

حتی در ارتباط با آیه گذشته ما، در کتاب اول موسی، که گفته بود:

“خداوند به مار فرمود: دشمنی و کینه در میان تو و زَن و در میان نسل تو و نسل او قرار خواهم داد، او بر سَر تو خواهد کوبید و تو پاشنۀ او را خواهی

گزید.”(پیدایش 4)،پولس رسول گفت:

“اما زنان با زادنِ فرزندان، رستگار خواهند شد، اگر فرزندانش در ایمان و محبت و تقدس، نجیبانه ثابت بمانند.”

حتی در زمانِ مسیح هم اینگونه بوده است که: نسل زن بر سَر مار خواهند کوبید و رستگار خواهند شد.

نجات زَن در انتها میسر خواهد شد، اگر آنها در مسیح بمانند.

در مثال دیگری درباره ارزش ماندگار تاریخ پیدایش، می یابیم در عبرانیان 12:

“و به عیسی، که واسطۀ عهدی جدید است و به خون پاشیده ای که نیکوتر از خون هابیل سخن می گوید.”

خونی که نیکوتر از خون هابیل سخن می گوید!

خون هابیل، در زمان مسیح دارای معنایی بود. این تکرار تاریخ نیست، بلکه یکی از اصول است، یک قسمت از بنیان و اساس انسانهاست.

برای دانش آموختگان تورات، این عهد، عهدی از رده خارج نیست، بلکه باارزش است.

“عیسی فرمود: پس هر عالِمِ دین که درباره پادشاهی آسمان تعلیم گرفته باشد، همچون صاحبخانه ای است که از خزانۀ خود، چیزهای نو و کهنه بیرون

می آورد.”(متی 13)

خون هابیل، دوباره ما را برمی گرداند به موضوعی که می خواستیم درباره اش صحبت کنیم: مسیح و منتظران مسیح.

انسانها تقسیم بندی و جدا شدند. جدایی که ارائه گر خیلی از داستانهای کتاب مقدس، درباره درگیری برادرهاست.

دشمنی که میان نسل زَن و نسل مار خواهد بود. اما انسان می تواند بگوید که نسل زن، سریع نابود شد، وقتی که قائن، هابیل را کشت.

چون در ابتدا دو پسر بودند و در آخر یک قاتل مانده بود.

انسانی که قربانی او به خداوند، پذیرفته شده بود یعنی هابیل، دیگر زنده نبود. همه چیزی که از او باقی مانده بود، خون او بود که به سوی آسمان فریاد می زد.

هابیل کشته شد وتنها خونخواهی او باقی ماند.

“خداوند از قائن پرسید: برادرت هابیل کجاست؟ قائن جواب داد: از کجا بدانم. خداوند فرمود: این چه کاری بود که کردی؟ خونِ برادرت از زمین، نزد من فریاد

 برمی آورد. اکنون ملعون هستی و از زمینی که با خونِ برادرت آن را رنگین کرده ای، طرد خواهی شد. از این پس هرقدر کار کنی، دیگر زمین، محصولِ خود را

 آنچنان که باید، به تو نخواهد داد و تو در جهان آواره و پریشان خواهی بود.”(پیدایش 4)

چه بلائی بر سر انسان آمده بود؟ پدر ما، آدم، از بهشت اخراج شد و به زمین آمد. کسی که شاید می توانست بر سَر مار بکوبد، کشته شد. پس چه باقی ماند؟

یک قاتل. و آن قاتل، هم مانند پدرش از بهشت اخراج شده بود و هم در زمین آواره و پریشان گشته بود.

ما فکر می کنیم که سقوط انسان از زمان اخراج از بهشت شروع شد، اما قائن، رکوردار سقوط و تباهی انسان بود.

پس چه باقی مانده از اینکه: او سَر تو را خواهد کوبید.

چیزی که نمایان است، این است که همه چیز نابود شده است. تنها قائن وجود دارد، تنها یک قاتل وجود دارد. این قاتل یا همان قائن، یک تصویر از نسل مار

است. عیسی به اشخاص به اصطلاح فرزندان ابراهیم فرمود:

“اگر فرزندان ابراهیم بودید، همچون ابراهیم رفتار می کردید. اما شما درپیِ کشتن من هستید و من آنم که حقیقتی را که از خدا شنیدم، به شما باز گفتم.

ابراهیم چنین رفتار نکرد. لیکن شما اعمالِ پدر خود را انجام می دهید. اگر خدا پدر شما بود، مرا دوست می داشتید زیرا من از جانب خدا آمده ام. من از

جانب خود نیامده ام، بلکه او مرا فرستاده است. شما به پدرتان ابلیس تعلق دارید و درپی انجام خواسته های اویید. او از آغاز قاتل بود و با حقیقت نسبتی

نداشت ، زیرا هیچ حقیقتی در او نیست. هرگاه دروغ می گوید، از ذات خود می گوید، چرا که دروغگو و پدر همه دروغهاست.”(یوحنا 8)

اینجاست که می یابیم او از آغاز قاتل بود یعنی قائن. اما چه کسی باید بر سَر مار بکوبد؟

در اینجا باید بفهمیم که بشریت چقدر سقوط کرد. کجاست آن انسانی که بر سَر مار خواهد کوبید؟ کجاست آن انسان که خیرخواه بشریت است؟ کسی وجود

دارد که بتواند به بشریت آزادی بخشد؟ هنوز وجود دارد انسانی که اولویتش بشریت باشد؟

من فکر می کنم که، نسل مار نمایان می شود در کسانی که جان و سلامتی خودش، اولویت اول باشد و توجیه و دلیل آوری خودش تقدم داشته باشد بر دیگر

انسانها و همینطور انتظارشان برای مسیح. که نه در گذشته، بلکه در امروز هم می توان چنین افرادی را یافت.

اگر تو منتظر خداوند هستی که در مقابل دیگران، حق را به تو بدهد، پس باید در فکرت تجدیدنظر کنی، چون این است مشکل نوع بشریت:

چه کسی در آخر می خندد، آنکه بهترین است.

صبر کن، یک روز خدا، خودش می آید و به شما می گوید که کی حق دارد و کی اشتباه می کند.

من و پیروانم، در مقابل دنیای بد.

در نام خداوند، ما بر شما غلبه خواهیم کرد و بدی را در جهان ریشه کن می کنیم. چون ما خوب هستیم و خدا با ماست.

این طرز فکر را می توانیم پیدا کنیم نزد مسلمانان، مسیحیان، آلمانیها، آفریقائیها، ایرانیهاو…

چون اینها، فکرهای انسانی هستند: تفرقه، تو و من، شماها و ما، بد وخوب.

اما مراقب باشید، مسیح آمد و نیامده است فقط برای تو و دفاع از حق تو.

“زیرا همه ما باید در برابر مَسند داوری مسیح حاضر شویم، تا هرکس بنابر اعمال خوب یا بدی که در ایام سکونت در بدن خود کرده است، سزا یابد.”        (دوم قرنتیان 5)

اگر امید و انتظار تو این است که، بر دیگر انسانها نظارت داشته باشی و اگر انسانهای دیگر، از اعتقاد، تفکر و سُنّت شما پیروی نکنند، این امید را داشته باشی که

در قضاوت و داوری، خدا از شما در مقابل آنها طرفداری کند و اگر انتظارت این است که وقتی خداوند بیاید، هفت بار انتقام تو را خواهد گرفت از کسانی که به

تو بدی کرده اند، پس تو به آن نسل تعلق داری.

این طرز فکر، تفرقه بوجود می آورد. اما متاسفانه خیلی سنّتها، شبیه این تفکر در همه جا و در میان ما و شما وجود دارد.

اما مسیح آمد و می آید برای آوردن آزادی.

اگر تو با این تفکر می جنگی، این جنگ در باطن توست، نه جنگِ تو با دیگران.

“زیرا ما را جنگیدن با جسم و خون نیست، بلکه ما علیه قدرتها، علیه ریاستها، علیه فرمانروایان دنیای تاریکی و علیه لشکرهایی از ارواح شریر در جایهای

 آسمانی می جنگیم.”(افسسیان 6)

پولس رسول نوشته است:

“زیرا آن عمل نیکو را که می خواهم، انجام نمی دهم، بلکه عمل بدی را که نمی خواهم، به جا می آورم.”(رومیان 7)

اگر از این جنگ درونت چشم پوشی می کنی و یا اگر در این جنگ پیروز نشده ای، آیا می توانی درباره برادرت داوری کنی؟ ابتدای راه یک مسیحی، جنگیدن

در درونش است.

“خداوند از قائن پرسید: چرا خشمگین شده ای و سرت را به زیر افکنده ای؟ اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟ اما چون چنین نکردی، گناه در

 کمین توست و می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو.”(پیدایش 4)

و از پطرس رسول می شنویم:

“خویشتندار و مراقب باشید، زیرا دشمنِ شما، ابلیس همچون شیری غرّان در گردش است و کسی را می جوید تا ببلعد. پس در ایمان راسخ باشید. در برابر او

 بایستید.”(اول پطرس 5)

آدمها در آلمان ضرب المثلی دارند که می گوید: ابتدا جلوی دربِ خودت را جاروب کن. اما این، خیلی بیشتر ار جاروب کردن است بلکه جنگیدن با یک شیرِ

غرّّان است. انسانهایی که از این جنگ در درونشان چشم پوشی می کنند، براحتی شناخته می شوند، چون با انسانهای دیگر درگیر هستند، چون پدرشان از

ابتدا قاتل بود.

آن سؤالات هنوز مانده اند که: کجاست آن انسانی که بر سَر مار خواهد کوبید؟ کجاست آن انسان که خیرخواه بشریت است؟ کسی وجود دارد که بتواند به

بشریت آزادی بخشد؟ هنوز وجود دارد انسانی که اولویتش بشریت باشد؟ کجاست نسل زن؟ کجاست مسیح؟

و بعد اتفاق دیگری افتاد:

“پس از آن، آدم و حوا صاحبِ پسر دیگری شدند. حوا گفت: خدا بجای هابیل که بدست برادرش قائن کشته شده، پسری دیگر به من عطا کرد، پس نام او را

 شیث یعنی عطا شده گذاشت. چون شیث بزرگ شد، برایش فرزندی به دنیا آمد، که او را اِنوش نام نهادند. در زمان اِنوش بود که مردم شروع به  عبادت* خداوند

 نمودند.”(پیدایش 4)

شیث در جای هابیل قرار گرفت. امید دوباره زنده شد، اما با اندکی تفاوت:

“در زمان اِنوش بود که مردم شروع به عبادت* خداوند نمودند.”

خدا دیگر با انسانها گفتگویی نداشت، دیگر نمی آمد و از انسان نمی پرسید، مثل آدم و قائن، بلکه انسانها، خواندن نام خداوند را شروع کردند.

این یک جدایی است. انسان از خداوند فاصله گرفت.

مردم شروع به عبادت* خداوند نمودند.

خدا از آدم پرسید: تو کجا هستی؟

خدا از قائن پرسید؟ برادرت کجاست؟

اینک زمان آن رسیده بود که انسان از خدا بپرسد: خدا، کجائی تو؟

در فرصت آینده می خواهیم درباره تاریخ خلقت و منتظران مسیح، در زمان جدیدتری ادامه دهیم.

                                                                                           آمین

خواندن *

Comments are closed.