عیسی مسیح 1.1

Creation of Adam 2

ما می خواهیم درباره عیسی صحبت کنیم و همه ما باید از خودمان سوال کنیم که، عیسی چه کسی است؟ و ما می خواهیم درباره عیسی تفکر کنیم و

 وقتی کسی  درباره عیسی به صورت آکادمیک یا تئوری تفکر می کند اولین سوالی که وجود دارد این است که عیسی چه کسی بود؟ اما وقتی شما جواب

 را می یابید سوال بعدی این است که، عیسی چه کسی است؟ ولی ما در این مجال می خواهیم در کمال فروتنی و خشوع عرض نمائیم که، عیسی چه کسی

 بود؟ آن مرد چه کسی بود که در دو هزار سال پیش در فلسطین زندگی می کرد؟

البته ما می دانیم عیسی در کجا و چه وقت بدنیا آمد چون خوانده ایم در انجیل متی باب 2:

“عیسی در دوران سلطنت هیرودیس پادشاه در بیت لِحِم یهودیه بدنیا آمد.”

عیسی می خواست در سرزمینی بدنیا بیاید که بصورت پادشاهی اداره می شد و اما برای چه می خواست در چنین سرزمینی بدنیا بیاید؟

هیرودیس فردی از نسل اِدومیان بود. تقریباً صد سال قبل از اینکه هیرودیس بدنیا بیاید اِدومیان، یهودیان را مجبور می کردند که از آیین و خدای آنها

 پیروی کنند. البته هیرودیس یک یهودی بود ولی از فرزندان یعقوب نبود و بدین جهت با فرزندان یعقوب که بنی اسرائیل نام داشتند دشمنی داشت. پس

 چگونه چنین شخصی پادشاه سرزمین اسرائیل بود؟

جواب این است که او توسط روم به سلطنت رسیده بود و هرگونه تصمیم یا عملی را تحت فرمان امپراطوری روم انجام می داد و ما می توانیم خیلی خوب

 اینگونه پادشاهی را مقایسه کنیم با قراردادن مثلا دموکراسی توسط آمریکا در کشورهای مختلف جهان.

عیسی در زمانی بدنیا آمد که دوران بغرنجی از تاریخ امپراطوری روم از نظر سیاسی بود و در این دوران بغرنج سیاسی، عیسی وضعیت را برای پادشاهان

 وخیم تر نمود.

در ادامه می خوانیم: “چند مُغ از مشرق زمین به اورشلیم آمدند و پرسیدند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟”

ما می توانیم فکر کنیم این اتفاق که “کجاست آن مولود که پادشاه یهود است” چقدر برای هیرودیس سنگین بود. آدم میتواند کمی با هیرودیس همدردی

 کند که چه بلائی به سرش آمده بود.

“کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟”

“چون این خبر به گوش هیرودیس پادشاه رسید، او و تمامی اورشلیم با وی مضطرب شدند. هیرودیس همه سران کاهنان و عُلمای دینِ قوم را فراخواند و از

 آنها پرسید: مسیح کجا باید زاده شود؟ ای بیت لِحِم که در سرزمین یهودائی، تو در میان فرمانروایان یهودا به هیچ وجه کمترین نیستی زیرا از تو فرمانروائی

 ظهور خواهد کرد که قوم من، اسرائیل، را شبانی خواهد کرد.”

مسئله  اینجا بود که آدمها منتظر عیسی بودند اما مهم نبود که او چگونه نامی دارد، مهم نبود که پدر و مادرش کیست و مهم نبود که چه شکل و ظاهری

دارد. آدمها منتظر یک شخص نبودند ،آنها منتظر یک مقام و جایگاه بودند.

شاید به شما بگویند نخست وزیر روسیه فردا به کشورتان می آید ولی شما و یا بیشتر مردم او را نمی شناسند ولی میدانید که یک مقام عالی رتبه کشوری

می آید.

هیرودیس درباره اینکه مسیح در کجا بدنیا می آید و درباره مقام او تحقیق کرد ولی نه یک رئیس جمهور، نه یک شهردار بلکه آن مقام مسیح بود.

پس این به چه معناست؟

هیرودیس شنید که مسیح می آید و مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی مضطرب شدند.

جالب اینجاست که وقتی مُغها پرسیدند که کجاست آن پادشاه یهود؟ هیرودیس فورا فهمید که درباره مسیح می پرسند و این بدین معنی بود که آنها

منتظر آمدن او بودند و این سوال جرقه ای بود که همه آنها به یاد مسیحی بیافتند که منتظرش بودند. آنها می دانستند که مسیح، زمانی می آید اما

نمی دانستند که چه روزی و کی می آید؟ و آن جرقه، به سوال آنها درباره زمان آمدن مسیح پاسخ داد.

وقتی ما می خواهیم درباره عیسی صحبت کنیم، ابتدا باید مقام و شأن مسیح را بفهمیم که مسیح چیست؟ و چرا این ترس و اضطراب؟

مشکل آنجا بود که تنها یک مسیح بود که قرار بود بیاید و نمی شد موقعیت و مقام او را با دیگری مقایسه کرد و هیچکس نمی دانست که او کیست؟ و برای

چه می آید؟ اما می شد پیش بینی کرد مقام او را، از گفتار کسانی که از هزار سال قبل تا آنروز به آنها الهام شده بود.

چون هزار سال بود که مردمان درباره آمدن مسیح صحبت می کردند و همه منتظر آمدن او بودند. پس اگر واقعا بخواهیم درباره عیسی صحبت کنیم باید

 درباره مقام مسیح بدانیم و تفکر کنیم.

قبل از اینکه عیسی بتواند راه برود، قبل از اینکه نامش شناخته شود و قبل از اینکه بتواند حرف بزند  در همان بدو تولد جنجال و هیاهوی زیادی براه

انداخت چون او مسیح است.

بعضی از مردمان فکر می کنند که عیسی یک مرد عاقل بود و بعضی از مردمان فکر می کنند که عیسی یک مشاور خوب بود که یاد داد چگونه زندگی

کنیم. اینها همه درست است ولی او خیلی فراتر از اینها که، او مسیح است.

در بعضی بحثها سوال وجود دارد که عیسی خدا بود یا پسر خدا؟ او صد درصد انسان بود یا مانند سوپرمن بخشی از آن انسان بود؟ همیشه بوده است؟ او

مخلوق است یا خالق؟

اما وقتی آدم سوال می کند که عیسی مسیح کیست؟ جواب در خود سوال وجود دارد که عیسی همان مسیح است.

وقتی ما بخواهیم درباره قبل از 33 سالگی عیسی صحبت کنیم، ما می بایست بفهمیم او چه نام دارد: مسیح.

حداقل 456 نشانه از مسیح در کتب عهد قدیم وجود دارد. تقریبا 75 نشانه در 5 کتاب موسی، 243 نشانه در کتابهای پیامبران و تقریبا 138 نشانه در

 مابقی دست نوشته ها وجود دارد و تقریبا 558 نشانه در منابع خاخام های یهودی وجود دارد برای مثال در کتاب قوانین شرعی بابِلیها.

کسانی که انتظار مسیح را می کشیدند، نکاتی از دست نوشته های مردان گذشته اسرائیلی فهمیده بودند. کسی نمی تواند مسیح را بفهمد اگر آن اشارات

 اسرائیلیان قدیم را نفهمد منظور اسرائیل داوود، اشعیا و… (توجه نمائید که این اسرائیل آن کشوری نیست که در سال 1948 بنا نهاده شد).

بدون فهمیدن آن اشارات در متنهای اسرائیلی قدیم نمی توان مسیح را فهمید و وقتی که آنها را بفهمیم، به جواب سوالهای قبلی که چرا هیرودیس با

 شنیدن آن سوال به یاد مسیح افتاد و چرا از آن سوال ترس و دلهره در وجودش پدیدار شد می رسیم.

برای صحبت درباره عیسی باید درباره مسیح صحبت کنیم و برای صحبت درباره مسیح، ما باید به شش هزار سال قبل در کتاب اول موسی برگردیم که آنجا

شروع این انتظار بود. چون اولین نوشته هایی که اشاره به مسیح می کند در تاریخ پیدایش یافت می شود.

ما می یابیم در کتاب اول موسی(پیدایش) باب 3:

“خداوند به مار فرمود: دشمنی و کینه در میان تو و زَن و در میان نسل تو و نسل او قرار خواهم داد. او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ او را

خواهی گَزید.”

در یک کتاب تفسیری درباره تورات بنام تارگوم آورده شده است:

این خواهد بود که اگر نسل زَن، تورات را خوب بیاموزد و به انجام رسانند آن نسل بر سر تو خواهند کوبید و تو را خواهند کشت، اما اگر نسل زَن، تورات را

فراموش کنند و به انجام نرسانند آن وقت تو می توانی پاشنه آنها بگَزی و همه جا در کمین او باشی. اما درمان برای گزیدگی آن نسل داده خواهد شد اما

برای تو ای مار هیچ درمانی وجود ندارد. آنها در آخرین روز صلح و آسایش خواهند داشت در روز پادشاهی مسیح.

ره آورد مسیح برای انسانها اساسی است، موجودیت مسیح همچنین برای انسانها اساسی است. ما در دست نوشته های اسرائیلیان قدیم آن را می خوانیم

ولی مژده مسیح به خیلی قبل از این انسانها بر میگردد و مسیح خیلی وسیعتر از آن است چون از زمان آدم که پدر همه انسانهاست سخن از مسیح بوده

است و مهم این است که مسیح آن درمان است.

“دشمنی و کینه  در میان تو و زَن و در میان نسل تو و نسل او قرار خواهم داد.”

آیا شما فکر میکنید این دشمنی میان انسانها و نسل مار است؟ اما این یک تشبیه است و خیلی فراتر از شکل ظاهری آن.

سوال: نسل آن مار چه کسانی هستند؟ جواب: آنانند آدمهایی که کارهای شبیه آن مار را انجام می دهند.

در اینجا می اندیشیم درباره سخن عیسی درباره عُلمای یهود در یوحنا 8:

“شما به پدرتان ابلیس تعلق دارید و درپی انجام خواسته های اویید. او از آغاز قاتل بود و با حقیقت نسبتی  نداشت، زیرا هیچ حقیقتی در او نیست. هرگاه

 دروغ می گوید، از ذات خود می گوید چرا که دروغگو و پدر همه دروغهاست.”

و همینطور می اندیشیم درباره سخن یحیی تعمید دهنده درباره عُلمای یهود در متی 3:

“ای افعی زادگان! چه کسی به شما هشدار داد تا از غضبی که در پیش است بگریزید؟”

ما می توانیم ببینیم که اولین جمله درباره مسیح این همه تفسیر و بیان از طرف بسیاری بدنبال داشته است و اینکه این جمله اولین و سطحی ترین آنها در

 میان هزاران جمله است که عمیقا به مسیح اشاره دارند و ما هنوز درباره آن مار که موسی در صحرا برافراشت صحبتی به میان نیاورده ایم که این همانا

عملی است که مسیح بر بالای صلیب انجام داد.

این تنها مقدمه ای بود در پاسخ به سوالاتی که در ذهنها بوجود می آید که مسیح کیست؟ چرا آدمیان منتظر آمدن مسیح بودند؟ و چرا هیرودیس از آمدن

 او هراس داشت؟ و چون این موضوع خیلی وسیع است در طی هفته های آتی درباره این موضوع سخن می گوئیم.

ما باید درباره عیسی صحبت کنیم و باید درباره مسیح تفکر نمائیم.

                                                                                              آمین

Comments are closed.