حق انتخاب

torah

جهان همیشه مثل زمان حال نبوده است و در هیچ کجای جهان امروزی کشوری مانند آلمان نیست برای مثال بدین گونه دموکراتیک.

در زمانهای گذشته انسانهای ضعیفتر می بایست فرمانبردار و مطیع انسانهای قدرتمند می بودند که آن انسانهای قدرتمند پادشاه نامیده می شدند. امکان داشت که آن پادشاهان خوب باشند یا بد اما مردم عادی هرگز تاثیری در به قدرت رسیدن آنها نداشتند و اصلا هیچگونه حقی نداشتند و فقط فرمانبردار بودند و پادشاهان بر آنها سلطه داشتند.

گاهی اوقات قدرتمندان تغییر میکردند و هرگز این قدرت به مردم عادی داده نمیشد و آن به این معنی بود که فقط چهره و ظاهر انسانهای قدرتمند تغییر میکرد.

همانطور که ما میدانیم همیشه ممکن بود انسانهای قدرتمند زیادی در جای جای جهان حکومت کنند و هیچ کدام از این آدمها حضور دیگری را نمی خواست که در نتیجه جنگها بوجود می آمد. انسانهای قدتمند می خواستند که قوی تر بشوند بطوری که بر جهان حکومت کنند.

در زمان ما هم انسانهای قدرتمند همین کار را انجام میدهند که همانا پست سر نهادن اجساد دیگر انسانهای قدرتمند است مثلا صدام حسین یا معمر قذافی که نشاندهنده این است که شخصی میخواهد بر جهان حکومت کند . چه کسی میتواند این قصد و نیت را داشته باشد؟؟؟

بعضی انسانهای قدرتمند در این کارزار طاقت می آورند برای مثال بشار اسد و پوتین. این آمدن و رفتن ها یک داستان و تاریخ قدیمی است. هزاران سال است که این انسانهای قدرتمند با یکدیگر جنگ و دعوا می کنند.

عیسی مسیح گفته است پادشاهی من از این جهان نیست و من به شما می گویم که ارتش عیسی ناتو نام ندارد.

می توان صحبتهای زیادی درباره سیاست انجام داد ولی سیاست فقط نباید حول انسانهای صاحب قدرت بچرخد بلکه آن، انسانهای معمولی مانند مادر، فرزند، پدر بزرگ، مادر بزرگ و دوست را هم شامل میشود. ما در یک زمان و یک کشور بدون پادشاه زندگی می کنیم که پادشاهش سرنگون شده است بدون اینکه کس دیگری جایگزین او شود و مردم عادی هم این را نمیخواهند. مردم آزادی می خواهند و در واقع حقشان را میخواهند.

امروز مردم در آلمان برای حقشان جشن می گیرند، برای حقوق انسانیشان. آنها انتخاب میکنند که نامش است دموکراسی .جشن بزرگ حقوق بشر، آزاد و رها از ستمگران.

عیسی مسیح گفته است : “سروران و بزرگان نباید مانند پادشاهان جهان به بقیه فرمان دهند”

من می خواهم امروز به شما حقتان را یادآوری کنم که بزرگترین و بهترین حق اساسی همه انسانهاست. حقی که از ما محافظت میکند و غیر قابل تغییر است.

ما می خوانیم در یوحنا باب 1:

“عیسی به ملک خویش آمد ولی قوم خودش او را نپذیرفتند. اما به همه کسانی که او را پذیرفتند این حق را داد که فرزندان خدا شوند یعنی به هرکس که به نام او ایمان آورد. آنان که نه با زادنی بشری، نه از خواهش تن و نه از خواسته یک مرد، بلکه از خدا زاده شدند”

پیامبران گفته بودند که او خواهد آمد و قوم خودش او را نمی پذیرند. برای چه نپذیرفتند؟

شاید بدنبال انسان قدرتمندی میگشتند.

مردم به سموئیل پیامبر گفتند: تو دیگر پیر شده ای اکنون برای ما پادشاهی انتخاب نما تا مثل  سایر ملتها بر ما حکومت نماید.

و خدا در جواب آن مردم به سموئیل گفته است: آنها تو را ترک نکردند بلکه مرا ترک کردند تا برایشان پادشاهی ننمایم.

عیسی به ملک خویش آمد ولی قوم خودش او را نپذیرفتند

این برای من خیلی غم انگیز است که می شنوم مسیحیان بجای اینکه محبت پدر را بجویند بدنبال مردان قدرتمندی برای حکومت میگردند آیا محبتی بیشتر و بالاتر از محبت پدر وجود دارد؟

اما به همه کسانی که او را پذیرفتند این حق را داد که فرزندان خدا شوند

اگر تو به عیسی ایمان داری و در نامش توکل می کنی تو حق اساسی ات را در اختیار داری. مبداً و سرچشمه تمام حقوق بشریت را. تو حق فرزندی خداوند را داری.

می خواهی تو این حق ویژه را داشته باشی؟ این مهم نیست چه ملیتی داشته باشی یا به چه زبانی سخن بگویی، آنان که نه با زادنی بشری، نه از خواهش تن و نه از خواسته یک مرد ،بلکه از خدا زاده شده اند.

“عیسی به ملک خویش آمد ولی قوم خودش او را نپذیرفتند. اما به همه کسانی که او را پذیرفتند این حق را داد که فرزندان خدا شوند یعنی به هرکس که به نام او ایمان آورد. آنان که نه با زادنی بشری، نه از خواهش تن و نه از خواسته یک مرد، بلکه از خدا زاده شدند” 

Comments are closed